بهانه عشق و زندگی من اشکان نازنینم
به مناسبت ولادت فاطمه ازهرا اتفاقات زیادی در بابل افتاد یکیش جشنواره بهار نارنج واقع درپارک نوشیروانی بابل که این جشنواره از پنج شنبه کارش را شروع و روز جمعه به پایان رسید در این جشنواره من و اشکان هم شرکت کردیم اشکان با پسر دختر خاله ام حسابی گشتن و از غرفه ها دیدن کردن مخصوصا از قسمت عرقیات که خیلی خوشش اومده بود.
واتفاق بعدی در سالمندان بابل بود روز پنج شنبه مراسم جشن بانو فاطمه
ازهرا با حضور مردم و مسولین و مادران عزیزی که به هر دلیل در آن خانه
سکونت داشتن.....خیلی دلم می خواست اشکان ببرم و از نزدیک ببینه اتفاقا خدا
رو شکرخوب استقبال کرد اول رفتیم کمی خرید کردیم و بعد وارد حیاط شدیم
...امسال نبود مامان و رفتن در کنار این عزیزان بخشی از نیازهای مرا ارضا
کرد....وقتی موهای قشنگشون زیر نور آفتاب برق می زد گوی مادرم کنارم نشسته
خیلی دلم می خواست محکم بغلشون میکردم و می بوسیدمشون و یا دستی بر
موهایشان می کشیدم ...این درون من بود و نمی خواستم آنها از دید خودشان فکر
کنند دلم برایشان سوخت ...و فقط بهشون لبخند می زدم ...کمی کنارشان می
ایستادم...گاهی خودم را در آینه پیری می دیدم سالمندی دیرینگی ست نه کهنگی
الهی که یه روز ما رو به عنوان یه وسیله کهنه تو یه گوشه رها نکنند.......
یه جشن تولد دعوت بودم صبح جمعه بانام بهار در صحنه
جشن تولد تئاتر در بابل
جشن 84 سالگی تئاتر...با توجه به علاقه وافری که برای حضور در جشن داشتم خانواده محترم آنقدر با این مسله بیحال برخورد کردند....و منجر به انصراف بنده شد و بعد هم یه عذر خواهی به دوست نازنینم.
در مورد روز مادر خدمت شما عرض شود امسالی تحولی در من رخ داد یه روز
خوش تیپ زدم رفتم بخاطر احترام بخودم و مناسبت روز مادر یه مانتو خوشگل
گرفتم
6 شاخه گل رز به خودم هدیه دادم و بعد اومدم خونه قیافه ام باعث شد همه بشن یه علامت سوال اشکانی پرسید چه خبر
گفتم بی خبر مامانی فردا روز مادره..... هیچی نگرفته بودم..... رفتم برای خودم هدیه گرفتم
یه پوزخندی تحویلم داد
گفت عجله کردی
گفتم نه اتفاقا جشن تولدم روز معلم و الان روز مادر بین بین انتخاب کردم
اشکان:خب می خواستم واست کادو بگیرم
من:خب بگیر الان خرید من مربوط به خودمه شما وظیفتو انجام بده
آی جدی شده بودم از خودم لذت میبردم
بابایی اشکانی هم هی نیگاهی به ما مینداخت سری تکان میداد.
و ما هم البته بسیار راضی
روز مادر اصن منتظر کسی نبودم اونقدر دوستامون بهم تبریک گفتیم که دیگه صدای همکاران آقایون در اومد.........
اما در خانه
ظهر اشکانی با یک ایستک سر رسید
گذاشت پشتش
مامان جونننننننن روزت مبارککککککککککککککککککک
من:مرسی
بعدشم بغل وبعد ایستک رو داد دستم از اونجایی که سرما خوردگیم زیاد شد و کلیه هام به شدت درد گرفته بود گفتم قربون دستت بازش کن
شروع کردم به خوردن
اشکان نیگاهی بهم انداخت مامان منم دلم خواست
من:با بدجنسی خب کادو تولدمه نمیشه بهت داد
مامان آب انار
ااااااااااااااااااا چه جالب
دلم نیومد سربسرش بذارم
دادم بهش همشو نوش جان کرد
غروب هم تنهایی رفتم برای مادربزرگ اشکان یه روسری گرفتم وبعد بهشون سر زدم و بعد اون پیش مامان خودم و وقتی شب برگشتم خونه بلاخره برام کیک گرفتن...و کلی ما سوپرایز شدیم.
وخلاصه اینکه روز جالبی بود و تجربه بهتر ....و قراره دیگه به احترام خودم برم واسه خودم خرید کنم(آیکون از خود راضی)
تقدیم به همه زنهایی میهنم
تو زن شدی.... نه برای در حسرت ماندن یک بوسه برای خلق بوسه ای از جنس آرامش تو زن نشدی که همخواب آدمهای بیخواب شوی تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی زن شدی تا ....آغوش در تنهایی عشقت باشی قدر زن بودن را بدان
قوي ترين آدم جهان آن زن که با وجود همه ناملایمات زندگی و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و هزار و يك خطر ديگه، هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ، ورزش ميکنه ، رانندگى ميکنه ، کار ميکنه ، عاشق ميشه ، اعتماد ميکنه ، مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده كه آدم باشه ...!.
اشتباه نشه،قويترين مردان آهنين، همون زني است كه، وقتي شوهرش قطع نخاع ميشه ونميتونه سر كار بره، چادرشو محكم دور كمرش ميبنده و يا علي ميگه و جوري اوضاع رو جمع وجور ميكنه وخرجيشو با كار كردن در كارگاه توليدي وخياطي و سبزي پاك كردن و... زير نگاه هرزه ها وبا پاكدامني چند تا بچه رو مي فرسته دانشگاه آزاد و نميذاره لنگي در خانه اش پيش بياد و...!.
قوي ترين مردان آهنين، زني استكه، بخاطر زن بودنش،هميشه در نوبت دوم آدمها حساب ميشه و جنس دوم حسابش ميكنند،ولي اگه نباشه معلوم نيست كي حرف اول رو در خانه واجتماع و تربيت و اقتصاد و...ميزنه!.
قوي ترين مرد آهنين، همون زني است كه اونو ضعيفه مينامند،تا قوي بودن خودشونو اثبات كنند!!.
آري، قوي ترين مرد آهنين،همون زناني اند كه، لقب مقدس مادري را با خود مياورند كه عشق و ايثار وفداكاري و از جان مايه گذاشتن را معنا ميبخشند!!!
قوي ترين مردان آهنين،همون زني است كه، بهشت زير پاي او قرار داده شده است!!!.
قوي ترين مردان آهنين، همون دخترك نوجوان عرب جاهلي است ، آنگاه كه پدرش دستانش را گرفت تا دربياباني زنده به گورش كند،پس از فراغت ازكنار زدن خاك وكندن چاله اي،دختر گرد و غبار از پيشاني پدر پاك كرد و جرعه اي آب به او نوشاند تا پس از رفع خستگي دخترك را زنده به گور سازد!.
قوي ترين مرد آهنين، مرد نيست!. زني است كه با اينكه حقوقش را كمتر مي ستاند،اما او بر فداكاري هايش ميافزايد، تاهمچنان قوي ترين باشد ...!!
من زنم به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!!!!!!!!! در د آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم (زنده یاد سیمین دانشور)
مامان اشکان برای همه مامانها آرزوی خوشبختی داره...قدرهمدیگر را بدانید و احترام زنانگی خود را حفظ کنید.....حضور یک مرد باعث نشه بهم اعتماد نکنیم ....باید همدیگر را باور کنیم بهم اعتماد کنیم و برای رسیدن به جایگاه همد یگر را لگد نکنیم ......خدا آنقدر زمین را وسیع آفرید که هر کس آزادنه می تواند زندگی کند ....همدیگر را خدشه دارنکنیم.....همه زمین خدا.... به ما بخشیده شده و بخشی از این زمین برای یکنفر.....
دوستتان دارم
اشکان جون امروز که از مدرسه اومد خونه ...بهم گفت مامان فردا اخراجم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی ممنون
اونوقت چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احتمالا دست گلی به اب دادی؟؟؟؟
یه خورده فکر کرد و گفت
نه فقط من
همه بچه ها
خب بلاخره قضیه رو تعریف میکنی یا من همینطور منتظرت بمونم
اصن مامان جان هر چی گفتم حقش بود
جانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
معلم انشامون گفت از مدیرتون انتقاد کنید
منم هر چی که تو دلم بود نوشتم
من:خیلی ممنون
اونوقت با اسم وفامیل احتمالا
بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماد نمیدونی همه بچه ها از دستش شاکی بودن
اشکان من فردا نمیام وساطت هااااااااااااااااااااااااااااااااا
میشه یه خورده خودتو کنترل کنی؟؟؟؟؟
الان فک کردی اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب مادر ازش ناراضیم
میفهمم چی میگی ...آخه غرریبه نیستین امسال اصن نمیرم مدرسشون
مامان آقای جهانی یه چیز دیگه بود
اوکی
فقط یادت باشه پای حرفات میمونی و مودبانه انتقاد میکنی
دیگه اشکان داشت از ترس میمرد
مامان اخراجم میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب نه اخراج که نمیکنه شما هم حتما یه دلایلی برای حرفات داشتی
من فکر میکنم اگر هم خواستنتون خیلی مودب حرفاتونومیزنین حالا شاید مجابتون کردند یا اونها مجاب میشند و یه تغییرات اساسی میدهن
نگران نباش
خیلی دلم می خواهد بدونم چی نوشت
آی من میمیرم وقتی قیافه اشکان رو جلو دفتر ببینم
دیشب با اشکانی رفتیم براش ساعت گرفتیم توخیابون یه کاکتوس دیدم نظرمو جلب کرد ..این نوع کاکتوسمو اشکان جان با یه شوت از بین برد قیمت کردم دیدم سریع از جیبش پولشو در آورد گفت مامان خوشت اومده؟؟؟
آره یادته شوتش کردی
خب بگیر من با خودم پول آوردم
کلی خوشحال شدم اومدیم جلوتر سریع گفت هدیه روز مادرت
گفتم نخیر اینجوری حساب نیست
این به عوض اونی که گلمو شکوندی
اشکان:پس با این حساب با پولی که برای کاکتوست دادم مامان رقم بدهیت بالا رفت
جانننننننننننننننننننننننننننننننن
بگیر اصن نخواستمش یعنی چی؟؟؟؟؟؟
یا باید بگی هدیه روز مادر قبول میکنی من برات چیزی نگیرم یا باید پولشو پرداخت کنی
اگه دیگه به حرفات اعتماد کردم..................
برام خيلي دعا كنيد كه به دعاي شما نيازمندم
يا حق
ادامه مطلب
دور افکارت
دور کارایی که میکنی
پاتو از خط قرمز بیرون نذار
من همیشه بازنده هستم
بازنده ای که هیچوقت برنده ای رو باقی نذاشته...
واسه همینه بی خبر میام
بی خبر هم میرم...
| Design By : Pars Skin |
